خرید بک لینک

درباره سایت

133

آخرین مطالب

امکانات وب

مرد که به چشمهایش نخواستن را آموخته بود، به بغضی که در چند قدمی اش ایستاده بود لبخند زدحق با شماست,,, بی شک حق با شماست. "همین حد از ارتباط هم زیاده"در سرش داشتند واژه ها را شلاق میزدند.چه کسی بود صدا

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: شنبه 24 آذر 1397 ساعت: 19:58

توی همه ی دنیا، فقط یک "تو" وجود دارد، که می تواند اوج درد را از انتهای لذت شیرین تر سازد، که تازیانه اش، از نوازش نرم تر است، که نگاه چون میکند، عرش را به تار و پود فرش می آورد، و جهان از زیر پایش، ز

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: شنبه 24 آذر 1397 ساعت: 19:58

این دنیای پست جیره خوار

روزهای زشت و حال نزار

این مردهای نامرد خیانتکار

این زشتهای دروغ پر تکرار

این دوزخ ریخته روی ساعت ها

باز هم دروغ و دروغ و بدعت ها

چشمهای پر هوس سیری ناپذیر

تن های عریان و میل و هوس ها

دست ها و پاها و رقص شلاق ها

مشتی توهم توی دکان و بازارها

ترجیح میدهم بمیرم پیش از دروغ بعدی ام

ترجیح میدهم دنیای سرد مردارها...

"توهمات یک مغز بیمار"

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: شنبه 24 آذر 1397 ساعت: 19:58

هر بار که تو می آیی خود را به ندیدن بزنم؟ شاید بشود اما.... سفیدی زیر گلویت را چه کنم؟ از دور ببوسمت، نزدیکتر نشوم؟ شاید بشود اما

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: شنبه 24 آذر 1397 ساعت: 19:58

سالها بعد

در شهری که تهران نیست

مردی شبیه من، شاید کمی شاعرتر، زنی را خواهد یافت که سرتاپا "تویی"...

سالها بعد

در شهری که از ازدحام آدمهایش، بیمار نیست

مردی شبیه من، شاید کمی عاشق تر، تمام خود را جمع خواهد کرد، و بعد از آن تکه تکه نخواهد بود...

سالها بعد، زندگی زیبا خواهد بود

شاید...

"مردی که تو را هرگز نخواهد داشت"

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: شنبه 24 آذر 1397 ساعت: 19:58

دلم، به اندازه ی تمام دنیا گرفته است، و به اندازه ی تمام "کاش"هایش، و "آه" هایی که جز یک سینه کسی نخواهد فهمید...

یک جای کار اشتباه است، نمیدانم کجا، کسی باید باشد که نیست، اتفاقی باید بیفتد، که نمی افتد، دنیا چیزی کم دارم، نمیدانم ....

فکر میکنم جای "خدا" خالی است!

"توهمات یک مغز بیمار"

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: شنبه 24 آذر 1397 ساعت: 19:58

خانم "سین"، چهارشنبه ها یا پنج شنبه ها، همراه با دوستش به رستوران می رفتند. امروز هم بسیار چهارشنبه بود! و هوس خوردن یک وعده "پاستا" همراه با دوستی که چهارشنبه ها یا پنج شنبه ها وقت خالی دارد، توی رگه

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: شنبه 24 آذر 1397 ساعت: 19:58

برای ماندن، اصرار نمیکنم، برای رفتن قدری صبور باش... چیزی نمیگویم، لبریز از سکوت، آرام تر از نیمه شب، گوشه ای مینشینم، و از دور، تو را حس میکنم. چیز زیادی نمیخواهم، فقط تصورت را حوالی تنهاییم بفرست...

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: شنبه 24 آذر 1397 ساعت: 19:58

من فکر میکنم، آدمها به اندازه ی حرفهای نزده ی توی مغزشان "تنها" هستند، به اندازه تمام آنچه یک روز باید میگفتند و نگفتند، که خودشان را "سانسور" کردند... و حرف های نزده ی مغزم نزدیک است که از گوشه ی چشم

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: شنبه 24 آذر 1397 ساعت: 19:58

راستش را نگویید...
خودتان نباشید، لا اقل بخشی از خودتان را بگذارید بماند برای بعدها...
خودتان که باشید، "تنها" می مانید
بگذارید به اندازه یک "پیام" برایتان باقی بماند
برای خودتان میگویم
از من که گذشت... :))

"توهمات یک مغز بیمار"

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: شنبه 24 آذر 1397 ساعت: 19:58

صفحه بندی